Skip to content

IT آتشفشان

    انگار نه انگار که نه من چیزی بارم بود
    سی‌دی را هل داد میان شیار لبم
    آرام
    که خط افتاده بود از ماندن بین باز و نیمه بسته
    خراش‌ها هنوز می خواندند
    Je t’aime
    با بار منفی اصطکاک
    بر جرقه‌های رقصان ساکن
    در پُل اُور پشمی‌ات در زمینه تاریک
    لب می‌زدند نامفهوم
    چمن‌های زیر ناف دنیا سرد و خنک
    سرش را پنهان می‌کرد و زبانه می‌کشید
    صورتش را می‌کشیدی به حفره‌ای تا بیست هزار فرسنگ زیر دریا
    آتشفشان که تو بودی
    با ناخن‌هات
    بر شیار‌های نو
    بر پشتم
    خرزهره می‌کاشت
    دست
    کاسه‌شده به دور آب حیات
    ابرهای حلقه حلقه دود
    مسدود و
    مس اندود
    گویی گواهی مرورگرت باطل شده بود
    و راهم نمی‌داد شناسه‌ی موجود
    «شب بود بیابان بود …»

    یک و سی پنج دقیقه بعد از ظهر- تهران – حوالی پارکینگ